سلامسال نو بر شما مبارک.به بیان رساتر، سال نو برایتان «پر برکت» باشد انشاءالله.
میگویند دم تحویل سال به هر حالی و کاری که مشغول باشی، تا آخر سال به همان حال و همان کار میگذرد! شنیدهاید؟! از آن حرفهاست! نمیدانم این باورها را مردم از کجایشان در م
چه بگویم؟که امشبقصه به آخر رسید-به آخر این فصل غریبانه و غمانگیز-و تاریکی-که دیگر تاب خورشید را نداشت-زهر خودش را ریخت،و سرانجاممنزل اماممدفن امام شد.
امشب، مهتاب سامرا فروغی ندارد؛ یک هلال خمیدهی بیرمق!امشب، میشود داغ را بر قلب ستارههای آسمان س
امروز سیزدهم فروردین است و مثل هر سال ما در خانهایم. تا آنجا که به یاد دارم تمام سیزدهم فروردینها را در خانه بودهایم. زمانی که مدرسهای بودیم سیزدهم را آماده میشدیم برای مدرسه، و وقتی هم دانشجو شدیم آماده میشدیم برای سفر به تهران. البته چنین نب
بخشهایی از کتاب «تکثیر تأسفانگیز پدربزرگ» اثر نادر ابراهیمی را انتخاب کردهام تا نقل کنم.
نادر، این داستان بلند را -به رسم و سبک خاص خودش- در سال 1374 نگاشت و اولین انشار آن در سال 1375 صورت گرفت. نقلهای من از چاپ پنجم کتاب است که نشر روزبهان آن
یک ویژگی جالبِ ممتازِ محمدحسین کتاببازی است. او رسماً کتابباز است! اصلاً کتابها را که میبیند حالش دگرگون میشود. هر چند شب یکبار که میروم اتاقشان میگوید «سید، یک کتاب جدید خریدم بیا ببین!» بعد کتاب را با احترام از قفسهاش میآورد و میگذارد جل